محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
496
خلد برين ( فارسى )
در انداخت كه خاقان جنت مكان دوازده روز قبل از آن كه متوجه روضات جنان شود پنهان از مردمان مسرعى به طلب شاهزاده فرستاده بوده و حسب الفرمان قضا جريان ، شاهزاده از قلعهء قهقهه روان شده امروز با جهان جهان عظمت و شان از راه مىرسد . چون مژدهء ورود اسماعيل ميرزا در افواه مردمان افتاد خلقى بىقياس به اتفاق عوام - الناس - كه بالطبع خواهان وى بودند - ابواب عيش و نشاط بر روى خود گشوده روى به منزل خلفا نهادند و ازدحام خلايق و شورش و غوغاى عوام در درخانهء خلفا به جائى رسيد كه راه آمد شد انديشه بر خاطرها بسته گرديد و از رهگذر اين خبر سفينهء جرأت هواخواهان سلطان حيدر در بحر افسردگى و گرداب پريشان خاطرى شناور گرديده به دست و دلى كه نداشتند تا آخر روز ارادهاى را كه داشتند بر طاق نسيان گذاشتند ، و چون روز به آخر رسيده مشخص گرديد كه سراسر آن افسانه دروغ و مانند صبح كاذب بىفروغ است تدبير خلفا كار خود را ساخته مهم سلطان حيدريان را به تعويق انداخته بود . بالجمله آخر روز اكثر مردمان از اطوار هواخواهان سلطان - حيدر ميرزا افسردگى و يأس بيش از پيش تفرس نموده هر يك سر خويش گرفتند و جمعى از امراء مانند محمد قلى خليفهء مهردار و امثال وى كه در خانههاى خود اقامت نموده به هيچيك از آن دو مجمع نرفته بودند چون خلايق را از دولت سلطان حيدر ميرزا مأيوس مشاهده نمودند از راه مآل انديشى طريق خانهء خلفا پيمودند . القصه حسين بيك يوزباشى و اتباع وى چون علاجى نداشتند به بهانهء كشيك در ركاب سلطان مصطفى ميرزا روى به دولتخانهء مباركه گذاشتند و سلطان ابراهيم ميرزا كه تير روى تركش انديشهء ايشان بود به هنگام سوارى و ازدحام عوام از مرافقت ايشان تخلف نمود و خود را به خانهء خود كه در آن نزديكى بود انداخته دروازهء خانهء خود را به روى خود و كسان خود مسدود و مقفل ساخت . همچنين اللهقلى سلطان ايجك اوغلى نيز به متابعت سلطان ابراهيم ميرزا خود را به خانهء خود رسانيده رايت مخالفت آن جماعت افراخت . و حسين بيك و